مطالب طنز و خنده دار-خوارزم

تعرفه تبلیغاتتعرفه تبلیغات

۱۸۹ مطلب با موضوع «رونوشت های من» ثبت شده است

در کوچه های شب
سلام دوستان گلم خوبیید؟ خوبم

می خواستم براتون یه طنز سیاسیه دیگه بذارم دیدم خودم حال ندارم و شما رو هم از بس هی در مورد سیاست حرف زدم کلافه کردم

خواستم یه طنز معمولی بذارم دیدم اصلا خندم نمیاد گفتم شاید شما هم همینطور

راستش می خواستم در مورد یه مطلبی باهاتون صحبت کنم: مطمئنا تا حالا تو زندگیتون بارها براتون اتفاق افتاده که وقتی تنها مجبورید یه مسیری رو پیاده برید همش دلتون میخواد زود این مسیر تموم بشه و احساس می کنید که انگار حالا حالاها نمی خواد تموم بشه.

ولی تا حالا موردی داشتید که دلتون نخواد اون مسیر به این زودیا تموم بشه؟ دلتون بخواد حتی اگه شده چند قدم بیشتر راه برید؟ باور کنید اصلا عاشق نشدما با هیچ شخصی هم که راه رفتن با اون مخالف با قانون اساسی جمهوری اسلامی باشه راه نرفتم.(ببخشید بازم سیاسی شد) ولی برای من یه شب با کسی که قدم میزدم حالتی ایجاد شده بود که دلم نمی خواست به خونه برسم دلم میخواست همینطور قدم بزنم و در مورد هر چیزی هم که شده فقط صحبت کنم و گوش بدم در کل منظورم اینکه بعضی موقع ها نیازی نیست برای رسیدن به خوشبختی یا لحظاتی شاد کار خاصی انجام بدید بعضی موقع ها خوشبختی تو چیزایی خلاصه میشه که شاید شنیدنش برای دیگران اصلا هم قشنگ نباشه ولی مهم اینکه شما دوست داشته باشید.

شما چی فکر می کنید؟
موافقین۵ مخالفین۱

۱۸۹ مطلب با موضوع «رونوشت های من» ثبت شده است

ﺩﻗﺖ ﮐﺮﺩﯾﻦ
ﺩﻗﺖ ﮐﺮﺩﯾﻦ ﺍﮔﺮ ۵ ﺩﻗﯿﻘﻪ ﺯﻭﺩ ﺭﺍﻩ ﺑﯿﻔﺘﯽ ﻧﯿﻢ ﺳﺎﻋﺖ ﺯﻭﺩ ﻣﯽﺭﺳﯽ 😐😓
.
.
.

.
.
.
.
ﻭ ﺍﮔﺮ ۵ ﺩﻗﯿﻘﻪ ﺩﯾﺮ ﺭﺍﻩ ﺑﯿﻔﺘﯽ ﻧﯿﻢ ﺳﺎﻋﺖ ﺩﯾﺮ ﻣﯽ ﺭﺳﯽ؟ 😑
اصن تابلوئه کاره اسراییله 😒
مرگ بر آمریکا ✋😂😂😂

موافقین۷ مخالفین۱

۱۸۹ مطلب با موضوع «رونوشت های من» ثبت شده است

Confidence 🍁 اعتقاد🍁

                      🍁 اعتقاد🍁

اهالی روستایی تصمیم گرفتند که برای نزول باران دعا کنند.

روزی که تمام اهالی برای دعا در محل مقرر جمع شدند،فقط یک پسربچه با چتر آمده بود،

این یعنی اعتقاد.



                                         Trust

                        🍁 اعتماد🍁

اعتماد را می توان به احساس یک کودک یکساله تشبیه کرد،وقتی که شما آنرا به بالا پرتاب می کنید،او میخندد ..... چراکه یقین دارد که شما او را خواهید گرفت،این یعنی اعتماد.


                                        Hope

                           🍁امید🍁  

هر شب ما به رختخواب می رویم بدون اطمینان از اینکه روز بعد زنده از خواب بیدار شویم.ولی شما همیشه برای روز بعد خود برنامه دارید،این یعنی امید.


با اعتقاد،اعتماد و امید زندگی کنید...🍁🍁🍁

موافقین۴ مخالفین۰

۱۸۹ مطلب با موضوع «رونوشت های من» ثبت شده است

یه ترفند جالب برای لواشک(طنز)

⁣از این لواشکای سیاه هست

که خیلی ترشه

وقتی میخوری کل سیستم صورتت مچاله میشه

اینارو بگیری روشون یه عالم رب انار بریزی

بعد روش نمک بپاشی...

طوری که دونه های سفید نمک معلوم باشه


بعد لوله اش کنی،بزاری کنار لپت اروم اروم اب بشه...

مزه اش بره تو دهنت

بعد با دستت یه گوجه سبز ترش نمک خورده رو برداری یواش یواش گاز بزنی...😊

خب دیگه آب دهنتونو قورت بدین......بلند شین دیگه بسه😭😜😭

بعدا بیشتر از چیزهایی که حال میده میگم براتون😊😂


موافقین۶ مخالفین۰

۱۸۹ مطلب با موضوع «رونوشت های من» ثبت شده است

تفسیری از یک رویداد...:)

اینایی که مثلا بهشون قهوه تعارف می کنی بعد می پرسی: شیر؟ شکر؟
بعد می گن : تلخ
خب مثلا که چی؟ متفاوتی؟ خیلی خرابی؟ داغونی؟ با کلاسی؟ مقرون به صرفه ای؟ یا چی؟
اونایی که میگن : شیر
خب مثلا که چی؟ نرمی استخون داری؟ وزیر بهداشتی؟ گاو دوست داری؟ با دقت انتخاب کنی؟ یا چی؟
... اونایی که میگن: شکر
خب که چی مثلا؟ دیابت نداری؟ تلخی روزگار تاثیری روت نداره؟ درگیر رژیم غذایی و اینا نیستی؟ یا چی؟
اونایی که میگن: شیر و شکر
خب که چی مثلا؟ از قحطی اومدی؟ مفت باشد کوفت باشد؟ یا مثلا خیلی ریلکسی؟ من و تو نداره؟ یا چی؟
اونایی که میگن: هرچی شد
خب که چی مثلا؟ از دنیا بریدی؟ هر چی من بخوام می خوری؟ بی اهمیته برات این چیزا؟ یا چی؟
اونایی که میگن: میل ندارم
خب که چی مثلا؟ خودتو با قهوه می شوری تو حموم؟ خیلی با کلاسی؟ قهوه جواب نمیده برات؟ یا چی؟


موافقین۶ مخالفین۰

۱۸۹ مطلب با موضوع «رونوشت های من» ثبت شده است

سوتی های من و تو...:)

ﺩﺳﺖ ﺩﻭﺳﺘﻢ ﯾﻪ ﮔﻮﺷﯽ ﺍﯾﻔﻮﻥ ﺩﯾﺪﻡ ﺣﺴﻮﺩﯾﻢ ﺷﺪ .
ﺍﻭﻣﺪﻡ ﺧﻮﻧﻪ ﺑﻪ ﻣﺎﻣﺎﻧﻢ ﮔﻔﺘﻢ ﻣﻦ ﯾﻪ ﺍﭘﻞ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻡ !
ﻣﺎﻣﺎﻧﻢ ﯾﻪ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﻣﺮﻣﻮﺯﯼ ﺯﺩ !
ﺷﺐ ﮐﻪ ﺑﺎﺑﺎﻡ ﺍﻭﻣﺪ ﺩﯾﺪﻡ ﺩﺳﺘﺶ ﯾﻪ ﭘﻼﺳﺘﯿﮏ ﺳﯿﺒﻪ !
ﻣﺎﻣﺎﻧﻢ ﮔﻔﺖ ﺗﻮ ﻓﮑﺮ ﮐﺮﺩﯼ ﻣﻦ ﻭ ﺑﺎﺑﺎﺕ ﺍﻧﮕﻠﯿﺴﯽ ﺑﻠﺪ ﻧﯿﺴﺘﯿﻢ؟
=))))))))))))))))))))

خخخخخخخخخخخخ

***

چند شب پیش رفته بودیم آموزشگاه کلاس فیزیک داشتیم . تو همین بین یه گروه دختر که بعد از ما کلاس داشتن خیلی سر و صدا می کردن و انگار با منشی آموزشگاه هم کل کل کرده بودن . بعد که کلاس ما تمام شد منشیه خیلی عصبانی اومد جلو گفت آقای روانشادی چه وعضشه خیلی بی ادبن اینا . کلاسشون رو لغو کن و ایمجور حرفا . من نمی دونم چی شد یهو از دهنم پرید خانوم فلانی آروم تر خودتونو کنترل کنید الان شیرتون خشک میشه . تا اینو گفتم آموزشگاه رفت رو هوا . هیچی دیگه معلممون چنان اردنگی زد منو تا ۳ روز راه خونمونو پیدا نمی کردم . همین الان تازه خونه رو پیدا کردم . اومدم زودی اینو واسه شما گذاشتم

***

یعنی سوتی دادم در حد بنز :))))))
به عنوان 1 مهندس میخواستم دیوار رو سوراخ کنم، شک داشتم که از زیر جایی که میخوام سوراخ کنم سیم برق رد شده باشه، واسه اینکه برق نگیرتم فیوز رو قطع کردم، تازه وقتی دیدم دریل کار نمیکنه کلی غصه خوردم که دریل سوخته! :دی

***

موافقین۶ مخالفین۰

۱۸۹ مطلب با موضوع «رونوشت های من» ثبت شده است

برنامه هفتگی شام تو خونه ما:

برنامه هفتگی شام تو خونه ما:

شنبه: نون پنیر خیار

یکشنبه: نون پنیر بی خیار

دوشنبه: سیب زمینی پخته

سه شنبه: سیب زمینی پخته با تخم مرغ

چهارشنبه: نیمرو

پنجشنبه: کوکوی میکس باقی مانده ناهار روزهای قبل

جمعه: بیف استروگانف+راویولی+سالاد سزار (فامیلای مامانم اومدن خونه مون)



┄┅═══✼🎃⛄✼═══┅┄

ارزش لایک کردن داره بدون شک

موافقین۵ مخالفین۰