۴۳۷ مطلب توسط «فاطمه سادات داوری» ثبت شده است

خیلی باحاله حتما بخونین

ﺩﯾﺮﻭﺯ ﮐﯿﺒﻮﺭﺩﻣﻮ ﺑﺎﺯ ﮐﺮﺩﻡ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﺗﻤﯿﺰﺵ ﻣﯿﮑﺮﺩﻡ ﺩﺧﺘﺮ ﺩﺍﯾﯿﻢ ﺳﻪ ﺳﺎﻟﺸﻪ ﺍﻭﻣﺪ ﮐﻨﺎﺭﻡ ﺍﺯﻡ ﻣﯽ ﭘﺮﺳﻪ ﺍﯾﻦ

ﭼﯿﻪ؟؟

ﻣﯽ ﮔﻢ : ﮐﯿﺒﻮﺭﺩﻩ

ﻣﯽ ﮔﻪ : ﻣﻦ ﻧﺒﺮﺩﻡ !

ﻣﯽ ﮔﻢ : ﮐﯿﺒﻮﺭﺩﻩ !

ﻣﯽ ﮔﻪ : ﻣﻦ ﻧﺒﺮﺩﻡ !!

ﻣﯽ ﮔﻢ : ، ، ﮐﯿﺒﻮﺭﺩ

ﺑﺎ ﮔﺮﯾﻪ ﭘﺎ ﺷﺪ ﺭﻓﺖ ﭘﯿﺶ ﻣﺎﻣﺎﻧﺶ ﻣﯿﮕﻪ : ﻣﺎﻣﺎﻥ ﺑﺨﺪﺍ ﻣﻦ

ﻧﺒﺮﺩﻡ ...

ﯾﻌﻨﯽ ﮐﯿﺒﻮﺭﺩﻭ ﮐﻮﺑﻮﻧﺪﻡ ﺗﻮ ﺳﺮﻡ !

ﻣﺎﻣﺎﻧﻢ ﺍﻭﻣﺪﻩ ﻣﯿﮕﻪ : ﺻﺪﺍﯼ ﭼﯽ ﺑﻮﺩ ؟

ﻣﯿﮕﻢ ﮐﯿﺒﻮﺭﺩﻩ

ﻣﺎﻣﺎﻧﻢ ﻣﯿﮕﻪ ﺑﺲ ﮐﻦ ﺩﯾﮕﻪ ﺧﺠﺎﻟﺖ ﺑﮑﺶ ﻧﻪ ﺍﻭﻥ ﺑﭽﻪ ﺑﺮﺩﻩ ، ﻧﻪ ﻣﻦ ، ﻧﻪ کس ﺩﯾﮕﻪ ﺍﯼ ! ﺧﻮﺩﺕ ﮔﻤﺶ ﮐﺮﺩﯼ! ﺗﻮ ﻫﻤﯿﻦ ﺍﺗﺎﻗﻪ! ﭘﺎﺷﻮ ﺧﻮﺏ ﺑﮕﺮﺩ !!!

ﻫﯿﭽﯽ ﺩﯾﮕﻪ ﺍﺯ ﻇﻬﺮ ﺗﺎ ﺣﺎﻻ ﯾﻪ ﺗﯿﻢ ﺗﺠﺴﺲ ﺣﺮﻓﻪ ﺍﯼ ﺩﺍﺭﻥ ﺩﻧﺒﺎﻟﺶ ﻣﯿﮕﺮﺩﻥ!

۲۵ تیر ۹۷ ، ۱۴:۰۰ ۱۸ نظر موافقین ۴ مخالفین ۱
فاطمه سادات داوری

سر کار گذاشتن من

سوار تاکسی شدم دیدم هوا گرمه گفتم داداش این کولرت سالمه ؟

گفت سالمه اما میخام زجر اون کارگری که در عسلویه داره کار میکنه رادرک کنم 

گفتم کلمنت آب داره؟

گفت آب داره اما میخام اون بچه هایی که در آبادان آب ندارند را درک کنم 

گفتم حداقل یه موسیقی چیزی بگذار گرما و تشنگی حالمون نشه تا مقصد

گفت موسیقی دارم اما چند روزه تحریم کردم خودمو تا مردم مشهد را درک کنم 

گفتم دستگیره شیشه را بده حداقل شیشه را پائین بکشیم خفه شدیم 

گفت یعنی شما نمی خواهی همراهی کنی و درک کنی بی برقی اون هموطنانمان را در هوای شرجی ایرانشهر و زابل را؟

منم دیگه ساکت شدم و چیزی نگفتم 


منم وقتی خواستم پیاده شم کرایه ندادمو درو بستم رفتم 

گفت آقا کرایه چی شد ؟

گفتم نمیخای وضعیت آن پدری که شش ماهه کارخانه اش خوابیده و حقوقش را نگرفته و جیبش خالیه درک کنی ؟ 

ترمز دستی را کشید و تا اومد پارک کنه من تو کوچه ها فلنگو بستم 


۲۵ تیر ۹۷ ، ۱۳:۰۰ ۱ نظر موافقین ۳ مخالفین ۱
فاطمه سادات داوری

شعــــری زیبا برآی آقــــا پـــسرآآآآآآآآ

اتل متل توتوله این پسره سوسوله


موهاش همیشه سیخه نگاش همیشه میخه


چت میکنه همیشه بی مخ زدن؟؟؟نمیشه


پول از خودش نداره باباش رو قال میذاره


دی ان جیشو میپوشه میشینه بعد یه گوشه


زنگ میزنه به دافش میبنده هی به نافش


که من دوست میدارم تاج سرم میذارم


صورت رو کردی میک آپ بیا بریم کافی شاپ


تو کافی شاپ میخنده همش خالی میبنده


بهم میگن خدایی! چقدر بابا بلائی!


همه رو من حریفم میذارم توی کیفم


هزار تا داف فدامَن منتظر یه نامَن


ولی تویی نگارم برات برنامه دارم


اگه مشکل نداری بیام به خواستگاری


فکر کنم ارزش نظر دادن رو داشته باشه

۲۵ تیر ۹۷ ، ۱۲:۰۰ ۸ نظر موافقین ۳ مخالفین ۲
فاطمه سادات داوری

دانلود قالب های جدید بیان بلاگ

برای دانلود قالب به ادامه مطلب مطلب مراجعه کنید.

ادامه مطلب...
۲۵ تیر ۹۷ ، ۱۱:۰۰ ۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۱
فاطمه سادات داوری

اسمتون با چه شعری ساخته میشه

🔴 اسمتونو جمع کنید ببینید چه شعری ساخته میشه! 



الف..........ای مهربان یارم

ب............باعشق تو میمانم 

پ............پای خسته ای دارم 

ت............تا هستی منم هستم

ث............ثابت میکنم هستم

ج.............جان من فدای تو

چ.............چند وقتی بمان بامن

ح.............حال از من نمیپرسی

خ.............خوابم با تو شیرینه 

د.............در جانم زدی رخنه

ذ.............ذره ذره آبم کن

ر.............رسوای جهانم کن

ز.............زلف خود پریشان کن

ژ.............ژنده جامه ای پوشم

س...........سر برشانه ام بگذار 

ش...........شوق من دو چندان کن

ص...........صبح من تو روشن کن

ض...........ضربان دلم بشنو

ط............طاهرگشته‌ام با تو

ظ............ظهر عاشقی بنگر

ع............عاشق شو تو هم چون من

غ ...........غم غربت دلم بشکست 

ف...........فریاد دلم بشنو 

ق............قربان دو چشمانت 

ک............کردی همچو فرهادم

گ............گم گشته دو دستانم 

ل.............لای موج موهایت 

م.............مروارید چشمانت

ن.............نور دیده من شو

و.............وصف جمله خوبیهات 

ه.............هر دم بر زبان جاریست 

ی............یادی از دل ماکن 




همیشه سرزنده و شاد باشید 😊✌

۲۵ تیر ۹۷ ، ۱۰:۰۰ ۴ نظر موافقین ۳ مخالفین ۱
فاطمه سادات داوری

عروسی رفتن

عروسی رفتن دخترا:


دو، سه هفته قبل از عروسی، دغدغه ی خاطرش اینه که : من چی بپوشم؟

توی این مدت هر روز یا دو روز یه بار پرو لباس داره ...

اون دامن رو با این تاپ ست می کنه، یا اون شلوار رو با اون شال


ممکنه به نتایجی برسه یا نرسه آخر سر هم می ره لباس می خره

بعد از اینکه لباس مورد نظر رو انتخاب کرد...حالا متناسب رنگ لباس، رنگ آرایش صورتش و تعیین می کنه... اگر هم توی این مدت قبل از مهمونی، چیزی از لوازم آرایش مثل لاک و سایه و... که رنگهاشو نداره رو تهیه می کنه...

حتی مدل مویی که اون روز می خواد داشته باشه رو تعیین می کنه...مثلا ممکنه شینیونکنه یا مدل دار سشوار بکشه...!

البته سعی می کنه با رژیم غذایی سفت و سخت تناسب اندامشم حفظ بکنه...

یه رژیمی هم برای پوست صورت و بدنش می گیره..! مثل پرهیز از خوردن غذاهای گرم

ماسک های زیادی هم می زاره، از شیر و تخم مرغ و هویج و خیار و توت فرنگی و گوجه فرنگی (اینا دستور غذا نیستا) گرفته تا لیمو ترش (این لیمو ترش واقعا معجزه می کنه، به یه بار امتحانش می ارزه
خوب، روز موعود فرا می رسه

ساعت 8 صبح از خواب بیدار می شه (انگار که یه قرار مهم داره) بعد از خوردن صبحانه، می پره تو حموم،...بالاخره ساعت 10 تا 10:30 می یاد بیرون... (البته ممکنه یه بار هم تو حموم ماسک بزاره... که تا ساعت 11 در حمام تشریف داره!)

بعد از ناهار...!

لباس می پوشه می ره آرایشگاه، چون چند روز قبلش زنگ زده و وقت آرایشگاه گرفته برای ساعت 1:30 بعد از ظهر...

توی آرایشگاه کلی نظر خواهی می کنه از اینو اون که چه مدل مویی براش بهترتره، هر چی هم ژورنال آرایشگر بنده خدا داره رو می گرده (البته حتما روزهای قبل مد موهای زیادی رو دیده، یا از تو fashion tv یا moda tv و... یا internet...اما هنوز به نتیجه ای نرسید) آخر سر هم خود آرایشگر به داد طرف می رسه و یه مدل بهش پیشنهاد می کنه و اونم قبول می کنه



ساعت 3 می رسه خونه... بعد شروع میکنه به آرایش کردن...!

بعد از پوشیدن لباس که خیلی محتاطانه صورت می گیره (که مدل موهاش خراب نشه) یه عکس یادگاری از چهره ی زیباش می گیره که بعدا به نامزد آینده اش نشون بده!

ساعت 8 عروسی شروع می شه... یه جوری راه می افته که نیم ساعت زودتر اونجا باشه

عروسی رفتن پسرها:

اگر دو، سه هفته قبل بهشون بگی یا دو، سه ساعت قبل هیچ فرقی نمیکنه!

روز عروسی، ساعت 12 ظهر از خواب بیدار می شه... خیلی خونسرد و ریلکس! صبحانه خورده و تمام برنامه های تلویزیون رو می بینه!

ساعت 6 بعد از ظهر، اون هم حتما با تغییر جو خونه که همه دارن حاضر می شن یادش می افته که بعله...عروسی دعوتیم..!

بعد از خبر دار شدن انگار که برق گرفته باشنش...! می پره تو حموم...

توی حموم از هولش، صورتشم با تیغ می بره...! (بستگی به عمق بریدن داره، ممکنه مجبور بشه با همون چسب زخم بره عروسی!)

ریش هاش زده نزده (نصف بیشترو تو صورتش جا می زاره!) از حموم می یاد بیرون...

ساعت 6:30 بعد از ظهره...هنوز تصمیم نگرفته چه تیپی بزنه، رسمی باشهیا اسپرت...!

تازه یادش می افته که پیرهنشو که الان خیلی به اون شلوارش می یاد اتو نکرده! شلوارشم که نگاه می کنه می بینه چند روز پیش درزش پاره شده بوده و یادش رفته بوده که بگه بدوزن..!

کلی فحش و بد و بیراه به همه می ده که چرا بهش اهمیت نمی دن و پیرهنشو تو کمد لباساش بوده رو پیدا نکردن و اتو نکردن و شلوارشو چرا از علم غیبشون استفاده نکرد که بدونن که نیاز به دوختن داره...!

خلاصه...بالاخره یه لباس مناسب با کلی هول هول کردن پیدا می کنند و می پوشه (البته اگر نیاز بود که حتما به کمد لباس پدر و بردار هم دستبرد می زنه!)

ساعت 8 شب عروسی شروع می شه، ساعت 9:30 شب به شام عروسی می رسه..! البته اگر از عجله ی زیادش، توی راه تصادف نکرده باشه دیر تر از این به عروسی نمی رسه!

۲۵ تیر ۹۷ ، ۰۹:۳۰ ۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۱
فاطمه سادات داوری

تعریف نسبتهای فامیلی ! (طنز)

:: خاله ::

معنای لغوی: خواهر مادر
معنای استعاره ای: هر زنی که با مادر رابطه ی گرم و صمیمی داشته باشد.
نقش سمبلیک: یک خانم مهربان و دوست داشتنی که خیلی شبیه مادر است و همیشه برای شما آبنبات و لباس می خرد.
غذای مورد علاقه: آش کشک.
ضرب المثل: خاله را میخواهند برای درز ودوز و گرنه چه خاله چه یوز. خاله ام زائیده، خاله زام هو کشیده. وقت خوردن خاله خواهرزاده رو نمی شناسه. اگه خاله ام ریش داشت، آقا داییم بود.

زیر شاخه ها:
شوهر خاله: یک مرد مهربان که پیژامه می پوشد و به ادبیات و شکار علاقه مند است.
دختر خاله/پسر خاله: همبازی دوران کودکی که یا در بزرگسالی عاشقش می شوید اما با یکی دیگه ازدواج می کنید یا باهاش ازدواج می کنید اما عاشق یکی دیگه هستید.
چهره های معروف: خاله خرسه، خاله سوسکه.
مشاغل کاذب: خاله زنک بازی، خاله خانباجی.

نکته: داشتن یک خاله ی مجرد در کودکی از جمله نعمات خداوندی است.




:: عمه ::

معنای لغوی: خواهر پدر
معنای استعاره ای: هر زنی که با پدر رابطه ی گرم و صمیمی داشته باشد یا هر زنی که مادر چشم دیدنش را نداشته باشد.
نقش سمبلیک: به عهده گرفتن مسئولیت در موارد ذیل :
1. جواب همه ی فحش هایی که می دهید. مثال: ...
2. جواب همه ی محبت هایی که می کنید. مثال: به درد عمه ات می خوره...
3. خیلی چیزهای بدِ دیگه که از ذکر مثال معذوریم...
غذای مورد علاقه: شله زرد، سمنو.
ضرب المثل: ندارد (تخفیف به دلیل تعدد در نقش های سمبلیک).

زیر شاخه ها:
شوهر عمه: یک مرد پولدار که سیبیل قیطانی دارد و چندش آور است.
پسرعمه/دخترعمه: همبازی دوران کودکی که در بزرگسالی حالتان را به هم می زنند.
چهره های معروف: عمه لیلا. ترجیع بند: دختر که رسید به بیست، باید به حالش گریست.
مشاغل کاذب: Match-Making

نکته: داشتن یک عمه که در توصیفات فوق صدق نکند جزو خوش شانسی های زندگی است.




:: دایی ::

معنای لغوی: برادر مادر
معنای استعاره ای: هر مردی که با مادر رابطه ی گرم و صمیمی داشته باشد یا هر مردی که پتانسیل کتک خوردن توسط پدر را داشته باشد.
نقش سمبلیک: یکی از معدود مردانی که هر چند به سیاست علاقه مند است اما حس گرمی به شما می دهد، همیشه حرفهایتان را می فهمد و می شود پیشش گریه کرد.
غذای مورد علاقه: فسنجون.
ضرب المثل: عروس را که مادرش تعریف کنه، برای آقا داییش خوبه. اگه خاله ام ریش داشت آقا داییم بود.

زیر شاخه ها:
زن دایی: یک زن چاق و شاد که خیلی کدبانو است و جلوی مادر قپی می آید.
پسردایی/دختردایی: همبازی دوران کودکی که در بزرگسالی مثل یک همرزم ساپورتتان می کنند.
چهره های معروف: علی دایی، دایی جان ناپلئون. ترجیع بند: همه چیز زیر سر این انگلیساست.
مشاغل کاذب: فوتبال، شرکت در مصاحبه های رادیو تلویزیونی.

نکته: داشتن یک دایی خوب و لوتی دارای خواص بسیاری است!




:: عمو ::

معنای لغوی: برادر پدر
معنای استعاره ای: هر مردی که با پدر رابطه ی گرم و صمیمی داشته باشد.
نقش سمبلیک: یکی از مردانی که شما همیشه باید بهش بوس بدهید و بعد بروید کارتون ببینید تا او با پدر حرفهای جدی بزند. یکی از مردانی که مادر به مناسبت آمدنش قورمه سبزی می پزد و همیشه وقتی می رود پدر ساکت شده، به فکر فرو می رود.
غذای مورد علاقه: قورمه سبزی، آبگوشت.
ضرب المثل: عقد دختر عمو پسر عمو را در آسمان بستند.

زیر شاخه ها:
زن عمو: یک زن که زیاد به شما توجه نمی کند و خودش را برای مادر شما می گیرد.
دخترعمو/پسرعمو: همبازی دوران کودکی که اگر تا هجده-بیست سالگی دوام آورده باهاش ازدواج نکنید خطر را از سر گذرانده اید.
چهره های معروف: عمو زنجیرباف، عمو یادگار، عمو جون سلیمون.
مشاغل کاذب: بازی در قصه های ایرانی.

نکته: داشتن یک عموی پولدار خیلی خوب است.


۲۵ تیر ۹۷ ، ۰۹:۰۰ ۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۱
فاطمه سادات داوری

تست خواندن فکر دیگران

لطفا به سوالات زیر به سرعت پاسخ دهید:
نتیجه چیست؟

۲+۲

۴+۴

۸+۸

۱۶+۱۶

خیلی سریع عددی بین ۱۲ تا ۵ انتخاب کنید. انتخاب کردید؟

حالا بروید پایین

.

.


.

.

.

.

.

.

.

.

عدد انتخابی شما ۷ بود؟

این آزمایش توسط یکی از محققان برجسته در زمینه مطالعات ذهنی در امریکا،پرفسور “مک کین” انجام شده.

در این آزمایش با طرح ۴ سوال اول ذهن شما شرطی شده و در هنگام انتخاب عددی بین ۱۲ تا ۵ ابتدا ذهن این دو عدد را جمع می کند یعنی ۱۷ ولی ۱۷ بین دو عدد ۱۲ تا ۵ نیست. ذهن اتوماتیک به عدد ۷ می رسد که از ۵ هم بزرگتر است.

این آزمایش انقلاب بزرگی در آزمایشات رفتاری ذهن نسبت به آموخته های ما از دوران کودکی و اجتماع و آنچیزی که شبانه روز از طریق رسانه ها به ما میرسد ایجاد کرده است.

طبق نتیجه تحقیقات مردم وقتی ذهنشان شرطی شد از انتخاب یا تفکر در جهت دیگر می ترسند و در دراز مدت استقلال فکری هر کس مسائل پیرامونش می شود نه تفکرات واقعی خودش.

۲۵ تیر ۹۷ ، ۰۸:۳۰ ۳ نظر موافقین ۳ مخالفین ۱
فاطمه سادات داوری

دیکشنری شیرازی به انگلیسی!

Yes=ها والوو

No =نه کاکو

Really!! =نه آمو؟؟

Oh my Godl =یا ابالفضل

Why? =بری چی چی؟

bye=کاری باری؟

maybe=گاسم

leave me alone= آم برو او ورو بیزو باد بیاد

u made me confused= آم کله پرک گرفتم

wow= ووی آمووو

come here =بی اینجو

Take it easy= عامو ولش کن،حوصله داری شمو هم ماشاللو

so cute =جونم مرگ نشی!

that’s true= همی‌ نه‌

I took my shoes and scapped=ارسیو زدم زیر چلم گوروختم

Gas Square=فلکه ی گازو

Hard=قایم

Tape=نیوار

Slow down!=حالو چه خبره؟

You are disgusting=جیگری بشی

Sunshine=آفتوو

Great=باریکلوو

Excuse=بونه

Dear=گمپ گلم

when sb eats too much=عام بپوکی

wait=صبرم بده،امونم بده

good quality=خوبوو

‎lizard=کلپوک

washing yourself before praying=دست نماز

a square shape device that you can pray on it=جنماز

How are you=باکیت نی؟


۲۴ تیر ۹۷ ، ۱۸:۰۰ ۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۱
فاطمه سادات داوری

چرا برای ترک ها جوک میسازند !!!!!

اولین چاپخانه در سال 1227 توسط شاهزاده عباس میرزا در تبریز تاسیس شد و 12 سال بعد دومین چاپخانه در تهران تاسیس گردید.

برای اولین بار کتب خارجی در تبریز ترجمه گردید که از آن جمله عبارتند از: پطر کبیر،شارل دوازدهم،اسکندر کبیر،... .
اولین رمان ایران به نام((ستارگان فریب خورده- حکایت یوسف شاه سراج)) توسط میرزا فتحعلی آخوند زاده در تبریز به رشته تحریر در آمد.
اولین دایرهّ المعارف توسط محمد رضا زنوزی تبریزی نوشته شد.

اولین کتابخانه عمومی توسط میرزاحسن خان خازن لشگردر سال 1312 در تبریز تاسیس شد.
اولین سینمای ایران پس از پنج سال از اختراع جهانی آن(توسط برادرن لومیر) ، در تبریزبا نام سولّی(آفتاب) تاسیس گردید.
اولین نمایشنامه وتئاتر در تبریز به سال 1261 شکل گرفت.
اولین عکاسخانه توسط قاسم میرزا در تبریز راه اندازی شد.
اولین فوتبالیست شاغل در اروپا (بلژیک) به نام حسین صدقیانی از اهالی تبریز در سالهای 1309-1311 بهترین گل زن باشگاههای این کشور بود و در فینال جام
باشگاههای بلژیک با به ثمر رساندن سه گل باعث قهرمانی تیم رویال شالروا اسپورتینگ کلوپ در مقابل تیم بروکسل گردید.
در زمینه پزشکی نخستین طبیب محصل فرنگ نخستین کتابهای پزشکی - نخستین آبله کوبی - نخستین دانشکده پرستاری مامائی - نخستین دندانهای مصنوعی -
اولین عمل قلب باز - پیوند قلب برروی سگها و نخستین عمل پیوند کلیه توسط دکتر جواد هیات در سال 1347 در تبریز به انجام رسید.
اولین هوانورد ایرانی به نام کلنل محمد تقی خان پسیان از اهالی تبریز بود.
اولین کارخانه اسلحه و مهمات در شهر تبریز بنا نهاده شد .
اولین کارخانه چینی سازی در شهر تبریز ساخته شد.
اولین کارخانه تولید برق در این شهر و اولین خیابانی که در آن از چراغهای برقی استفاده شد خیابان چراغ گازی تبریز بود.
اولین ضرابخانه ماشینی و انتشار اسکناس از فعالیت های این شهر اولین ها بود.
اولین شهر ایران که صاحب تلفن شد تبریز بود .
اولین انجمن زنان در تبریز توسط صاحب سلطان خانم تشکیل گردید .
اولین بلدیه و نظمیه پلیس مردمی و شهرداری ایران متعلق به تبریز است.
اولین مهمانخانه توسط میرزا اسحق خان معززالدوله در تبریز پذیرای مهمان گردید .
اولین مدرسه کر و لال ها توسط جبارباغچه بان و اولین مدرسه نابینایان توسط یک میسیون آلمانی و اولین مدارس حرفه ای و بازرگانی
توسط محمدعلی تربیت واولین کودکستان توسط ابوالقاسم فیوضات در تبریز بنا گذاشته شد.
اولین پایگاه لرزه نگاری در تبریز (شهر زلزله خیز) بنا گذاشته شد.

حسادت !!؟؟
۲۴ تیر ۹۷ ، ۱۷:۳۰ ۳ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
فاطمه سادات داوری