مطالب طنز و خنده دار-خوارزم

تعرفه تبلیغاتتعرفه تبلیغات

۹۲ مطلب در تیر ۱۳۹۷ ثبت شده است

حتی نیروی انتظامی هم به وانت اعتقاد نداره

موافقین۴ مخالفین۰

۹۲ مطلب در تیر ۱۳۹۷ ثبت شده است

دنیا چه قشنگ است

دنیا چه قشنگ است اگر جنگ نباشد

بی پولی یک مرد بر او ننگ نباشد


دنیا چه قشنگ است اگر دست گرفتار

در قافیه ی زندگی اش تنگ نباشد


دنیا چه قشنگ است اگر در گذر عمر

آنکس که تو دلدادیش هفرنگ نباشد


دنیا چه قشنگ است اگر بلبل مستان

از هجر گلش غمزده, دلتنگ نباشد


دنیا چه قشنگ است اگر آن دلِ دلبر

در پاسخ دلدادگیم سنگ نباشد


دنیا چه قشنگ است اگر در ره یاری

این پای خدادادیمان لنگ نباشد…


موافقین۳ مخالفین۰

۹۲ مطلب در تیر ۱۳۹۷ ثبت شده است

مکالمات حکیم عمر خیام با نامزدش

🔻مکالمات حکیم عمر خیام با نامزدش👌


🔹نامزدش: 

کجایی عزیزم؟🙄


خیام : 

ماییم و می و مطرب و این کُنجِ خراب😊

جان و دل و جام و جامه در رهن شراب🍷


🔸نامزدش :

شراب !؟😧 مگه تو نگفتی من نماز میخونم؟😒


خیام : 

می خوردن و شاد بودن آیین من است😋

فارغ بودن ز کفر و دین، آمین من است😌

.

🔹نامزدش : 

با کیا هستی حالا خبرِ مرگت؟😑


خیام : 

فصل گل و طرف جویبار و لب کِشت😚

با یک دو سه دلبری حوری سرشت😍


🔸نامزدش : 

آدرس بده ببینم!😡

بیام جف پا برم تو حلق این حوری موری ها👊


خیام : 

راه پنهانی میخانه نداند همه کس😝

جز من و زاهد و شیخ و دو سه رُسوای دگر😎


🔹نامزدش : آنقدر بخور با

دوستات تا بترکی، سَقَط شی ایشالله !😒


خیام : 

گر می نخوری طعنه مزن مستان را😐

بنیاد مکن تو حیله و دستان را😉


🔸نامزدش: اصن برووووو بمیرررررر☹️


خیام : 

چون مُرده شوم خاکِ مرا گم سازید😇

احوال مرا عبرتِ مردم سازید😂

موافقین۴ مخالفین۰

۹۲ مطلب در تیر ۱۳۹۷ ثبت شده است

سر کار گذاشتن من

سوار تاکسی شدم دیدم هوا گرمه گفتم داداش این کولرت سالمه ؟

گفت سالمه اما میخام زجر اون کارگری که در عسلویه داره کار میکنه رادرک کنم 

گفتم کلمنت آب داره؟

گفت آب داره اما میخام اون بچه هایی که در آبادان آب ندارند را درک کنم 

گفتم حداقل یه موسیقی چیزی بگذار گرما و تشنگی حالمون نشه تا مقصد

گفت موسیقی دارم اما چند روزه تحریم کردم خودمو تا مردم مشهد را درک کنم 

گفتم دستگیره شیشه را بده حداقل شیشه را پائین بکشیم خفه شدیم 

گفت یعنی شما نمی خواهی همراهی کنی و درک کنی بی برقی اون هموطنانمان را در هوای شرجی ایرانشهر و زابل را؟

منم دیگه ساکت شدم و چیزی نگفتم 


منم وقتی خواستم پیاده شم کرایه ندادمو درو بستم رفتم 

گفت آقا کرایه چی شد ؟

گفتم نمیخای وضعیت آن پدری که شش ماهه کارخانه اش خوابیده و حقوقش را نگرفته و جیبش خالیه درک کنی ؟ 

ترمز دستی را کشید و تا اومد پارک کنه من تو کوچه ها فلنگو بستم 


موافقین۴ مخالفین۱

۹۲ مطلب در تیر ۱۳۹۷ ثبت شده است

دانلود قالب های جدید بیان بلاگ

برای دانلود قالب به ادامه مطلب مطلب مراجعه کنید.

موافقین۲ مخالفین۱

ادامه مطلب

۹۲ مطلب در تیر ۱۳۹۷ ثبت شده است

عروسی رفتن

عروسی رفتن دخترا:


دو، سه هفته قبل از عروسی، دغدغه ی خاطرش اینه که : من چی بپوشم؟

توی این مدت هر روز یا دو روز یه بار پرو لباس داره ...

اون دامن رو با این تاپ ست می کنه، یا اون شلوار رو با اون شال


ممکنه به نتایجی برسه یا نرسه آخر سر هم می ره لباس می خره

بعد از اینکه لباس مورد نظر رو انتخاب کرد...حالا متناسب رنگ لباس، رنگ آرایش صورتش و تعیین می کنه... اگر هم توی این مدت قبل از مهمونی، چیزی از لوازم آرایش مثل لاک و سایه و... که رنگهاشو نداره رو تهیه می کنه...

حتی مدل مویی که اون روز می خواد داشته باشه رو تعیین می کنه...مثلا ممکنه شینیونکنه یا مدل دار سشوار بکشه...!

البته سعی می کنه با رژیم غذایی سفت و سخت تناسب اندامشم حفظ بکنه...

یه رژیمی هم برای پوست صورت و بدنش می گیره..! مثل پرهیز از خوردن غذاهای گرم

ماسک های زیادی هم می زاره، از شیر و تخم مرغ و هویج و خیار و توت فرنگی و گوجه فرنگی (اینا دستور غذا نیستا) گرفته تا لیمو ترش (این لیمو ترش واقعا معجزه می کنه، به یه بار امتحانش می ارزه
خوب، روز موعود فرا می رسه

ساعت 8 صبح از خواب بیدار می شه (انگار که یه قرار مهم داره) بعد از خوردن صبحانه، می پره تو حموم،...بالاخره ساعت 10 تا 10:30 می یاد بیرون... (البته ممکنه یه بار هم تو حموم ماسک بزاره... که تا ساعت 11 در حمام تشریف داره!)

بعد از ناهار...!

لباس می پوشه می ره آرایشگاه، چون چند روز قبلش زنگ زده و وقت آرایشگاه گرفته برای ساعت 1:30 بعد از ظهر...

توی آرایشگاه کلی نظر خواهی می کنه از اینو اون که چه مدل مویی براش بهترتره، هر چی هم ژورنال آرایشگر بنده خدا داره رو می گرده (البته حتما روزهای قبل مد موهای زیادی رو دیده، یا از تو fashion tv یا moda tv و... یا internet...اما هنوز به نتیجه ای نرسید) آخر سر هم خود آرایشگر به داد طرف می رسه و یه مدل بهش پیشنهاد می کنه و اونم قبول می کنه



ساعت 3 می رسه خونه... بعد شروع میکنه به آرایش کردن...!

بعد از پوشیدن لباس که خیلی محتاطانه صورت می گیره (که مدل موهاش خراب نشه) یه عکس یادگاری از چهره ی زیباش می گیره که بعدا به نامزد آینده اش نشون بده!

ساعت 8 عروسی شروع می شه... یه جوری راه می افته که نیم ساعت زودتر اونجا باشه

عروسی رفتن پسرها:

اگر دو، سه هفته قبل بهشون بگی یا دو، سه ساعت قبل هیچ فرقی نمیکنه!

روز عروسی، ساعت 12 ظهر از خواب بیدار می شه... خیلی خونسرد و ریلکس! صبحانه خورده و تمام برنامه های تلویزیون رو می بینه!

ساعت 6 بعد از ظهر، اون هم حتما با تغییر جو خونه که همه دارن حاضر می شن یادش می افته که بعله...عروسی دعوتیم..!

بعد از خبر دار شدن انگار که برق گرفته باشنش...! می پره تو حموم...

توی حموم از هولش، صورتشم با تیغ می بره...! (بستگی به عمق بریدن داره، ممکنه مجبور بشه با همون چسب زخم بره عروسی!)

ریش هاش زده نزده (نصف بیشترو تو صورتش جا می زاره!) از حموم می یاد بیرون...

ساعت 6:30 بعد از ظهره...هنوز تصمیم نگرفته چه تیپی بزنه، رسمی باشهیا اسپرت...!

تازه یادش می افته که پیرهنشو که الان خیلی به اون شلوارش می یاد اتو نکرده! شلوارشم که نگاه می کنه می بینه چند روز پیش درزش پاره شده بوده و یادش رفته بوده که بگه بدوزن..!

کلی فحش و بد و بیراه به همه می ده که چرا بهش اهمیت نمی دن و پیرهنشو تو کمد لباساش بوده رو پیدا نکردن و اتو نکردن و شلوارشو چرا از علم غیبشون استفاده نکرد که بدونن که نیاز به دوختن داره...!

خلاصه...بالاخره یه لباس مناسب با کلی هول هول کردن پیدا می کنند و می پوشه (البته اگر نیاز بود که حتما به کمد لباس پدر و بردار هم دستبرد می زنه!)

ساعت 8 شب عروسی شروع می شه، ساعت 9:30 شب به شام عروسی می رسه..! البته اگر از عجله ی زیادش، توی راه تصادف نکرده باشه دیر تر از این به عروسی نمی رسه!

موافقین۲ مخالفین۱

۹۲ مطلب در تیر ۱۳۹۷ ثبت شده است

تعریف نسبتهای فامیلی ! (طنز)

:: خاله ::

معنای لغوی: خواهر مادر
معنای استعاره ای: هر زنی که با مادر رابطه ی گرم و صمیمی داشته باشد.
نقش سمبلیک: یک خانم مهربان و دوست داشتنی که خیلی شبیه مادر است و همیشه برای شما آبنبات و لباس می خرد.
غذای مورد علاقه: آش کشک.
ضرب المثل: خاله را میخواهند برای درز ودوز و گرنه چه خاله چه یوز. خاله ام زائیده، خاله زام هو کشیده. وقت خوردن خاله خواهرزاده رو نمی شناسه. اگه خاله ام ریش داشت، آقا داییم بود.

زیر شاخه ها:
شوهر خاله: یک مرد مهربان که پیژامه می پوشد و به ادبیات و شکار علاقه مند است.
دختر خاله/پسر خاله: همبازی دوران کودکی که یا در بزرگسالی عاشقش می شوید اما با یکی دیگه ازدواج می کنید یا باهاش ازدواج می کنید اما عاشق یکی دیگه هستید.
چهره های معروف: خاله خرسه، خاله سوسکه.
مشاغل کاذب: خاله زنک بازی، خاله خانباجی.

نکته: داشتن یک خاله ی مجرد در کودکی از جمله نعمات خداوندی است.




:: عمه ::

معنای لغوی: خواهر پدر
معنای استعاره ای: هر زنی که با پدر رابطه ی گرم و صمیمی داشته باشد یا هر زنی که مادر چشم دیدنش را نداشته باشد.
نقش سمبلیک: به عهده گرفتن مسئولیت در موارد ذیل :
1. جواب همه ی فحش هایی که می دهید. مثال: ...
2. جواب همه ی محبت هایی که می کنید. مثال: به درد عمه ات می خوره...
3. خیلی چیزهای بدِ دیگه که از ذکر مثال معذوریم...
غذای مورد علاقه: شله زرد، سمنو.
ضرب المثل: ندارد (تخفیف به دلیل تعدد در نقش های سمبلیک).

زیر شاخه ها:
شوهر عمه: یک مرد پولدار که سیبیل قیطانی دارد و چندش آور است.
پسرعمه/دخترعمه: همبازی دوران کودکی که در بزرگسالی حالتان را به هم می زنند.
چهره های معروف: عمه لیلا. ترجیع بند: دختر که رسید به بیست، باید به حالش گریست.
مشاغل کاذب: Match-Making

نکته: داشتن یک عمه که در توصیفات فوق صدق نکند جزو خوش شانسی های زندگی است.




:: دایی ::

معنای لغوی: برادر مادر
معنای استعاره ای: هر مردی که با مادر رابطه ی گرم و صمیمی داشته باشد یا هر مردی که پتانسیل کتک خوردن توسط پدر را داشته باشد.
نقش سمبلیک: یکی از معدود مردانی که هر چند به سیاست علاقه مند است اما حس گرمی به شما می دهد، همیشه حرفهایتان را می فهمد و می شود پیشش گریه کرد.
غذای مورد علاقه: فسنجون.
ضرب المثل: عروس را که مادرش تعریف کنه، برای آقا داییش خوبه. اگه خاله ام ریش داشت آقا داییم بود.

زیر شاخه ها:
زن دایی: یک زن چاق و شاد که خیلی کدبانو است و جلوی مادر قپی می آید.
پسردایی/دختردایی: همبازی دوران کودکی که در بزرگسالی مثل یک همرزم ساپورتتان می کنند.
چهره های معروف: علی دایی، دایی جان ناپلئون. ترجیع بند: همه چیز زیر سر این انگلیساست.
مشاغل کاذب: فوتبال، شرکت در مصاحبه های رادیو تلویزیونی.

نکته: داشتن یک دایی خوب و لوتی دارای خواص بسیاری است!




:: عمو ::

معنای لغوی: برادر پدر
معنای استعاره ای: هر مردی که با پدر رابطه ی گرم و صمیمی داشته باشد.
نقش سمبلیک: یکی از مردانی که شما همیشه باید بهش بوس بدهید و بعد بروید کارتون ببینید تا او با پدر حرفهای جدی بزند. یکی از مردانی که مادر به مناسبت آمدنش قورمه سبزی می پزد و همیشه وقتی می رود پدر ساکت شده، به فکر فرو می رود.
غذای مورد علاقه: قورمه سبزی، آبگوشت.
ضرب المثل: عقد دختر عمو پسر عمو را در آسمان بستند.

زیر شاخه ها:
زن عمو: یک زن که زیاد به شما توجه نمی کند و خودش را برای مادر شما می گیرد.
دخترعمو/پسرعمو: همبازی دوران کودکی که اگر تا هجده-بیست سالگی دوام آورده باهاش ازدواج نکنید خطر را از سر گذرانده اید.
چهره های معروف: عمو زنجیرباف، عمو یادگار، عمو جون سلیمون.
مشاغل کاذب: بازی در قصه های ایرانی.

نکته: داشتن یک عموی پولدار خیلی خوب است.


موافقین۲ مخالفین۱