«بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم»

تو پیدا کن شراب کهنه اش را ساغرش با من

«اگر غم لشکر انگیزد که خون عاشقان ریزد»

تو پیدا کن دلی عاشق ، جواب لشکرش با من

«شراب ارغوانی را گلاب اندر قدح ریزیم»

شراب ارغوانی جو ، گلاب قمصرش با من

«چو در دست است رودی خوش ، بزن مطرب سرودی خوش»

که رنگ چار مضراب از تو رقص بندرش با من

«صبا خاک وجود ما بدان عالی جناب انداز»

که کشف روی او با تو ، نظر بر منظرش با من

«یکی از عقل میلافد، یکی طامات می بافد»

خدایی ادعا داری اگر ، پیغمبرش با من

«بهشت عدن اگر خواهی بیا با ما به میخانه»

در میخانه را واکن ، بهشت و کوثرش با من

«سخن دانی و خوش خوانی نمی ورزند در شیراز»

اگر شیراز شد ، ورنه جای دیگرش با من

«بیا حافظ حوالت ده جسارت های هالو را

به موی یار شیرازی جواب مادرش با من